دانلود فیلم Mongolیا مغول
ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٥  

با این همه تنبلی ولی امروز آمدم تا یک فیلم جالب را به شما دوستان معرفی کنم .

که شما حتما نام  این فیلم را شنیدین

Mongolیا مغول

تموجین فرزند یکی از خان های مغول، پس از نامزد کردن دخترکی به نام بورته شاهد قتل پدرش اسوگی و تاراج ثروت ‏وی می شود. تموچین که به اسارت تارگوتای در آمده، چند سال بعد موفق به فرار می شود و تصمیم می گیرد تا با ‏دشمنان خود جنگیده و مقام خانی را به چنگ آورد. او که بورته را نیز فراموش نکرده، به سراغ وی می رود. پس از ‏بازگشت به همراه بورته، بار دیگر دشمنان بر او تاخته و این بار بورته را نیز از چنگ وی خارج می کنند.‏‎ ‎تموچین ‏ناچار به سراغ تنها دوستش جاموکا می رود تا با کمک وی بورته را نجات دهد. جاموکای و افرادش به تموچین در ‏رهانیدن بورته از دست مرکیت ها کمک می کنند. اما رفتار سخاوتمندانه تموچین در تقسیم غنایم با افراد، سبب می شود ‏تا آنها جاموکای را رها و با تموچین همراه شوند. مدتی بعد تموچین بار دیگر اسیر و زندانی می شود. این بار بورته که ‏توسط راهبی پیر از محل وی آگاه شده، برای رهانیدن وی عازم می شود.‏‎ ‎تموچین با کمک بورته از زندان می گریزد، ‏و این بار تنها نقشه ای که در سر دارد متحد کردن قوم مغول و دستیابی به کشورهای بسیار است‏

کارگردان: سرگئی بودروف.
فیلمنامه: عارف علیف، سرگئی بودروف.
موسیقی: توماش کاته لینن.
مدیر فیلمبرداری: ‏روگیه اشتوفرز، سرگئی تروفیموف.
تدوین: والدیس اسکارسدوتیر، زاخ اشتینبرگ.
طراح صحنه: داشی نامداکوف. ‏بازیگران: تادانوبو آسانو[تموچین]، هونگلی سون[جاموکا]، خولان چولون[بورته]، اودنیام اودسورن[تموچین جوان]، ‏آماربولد توینبایار[جاموکای جوان]، بایارتستسگ اردنبات[بورته جوان]، آمادو مامادکوف[تارگوتای]، با سن[اسوگی]، ‏بو رن[تایچار].
120 دقیقه.
محصول ۲۰۰۸ آلمان، قزاقستان، روسیه، مغولستان.
نام دیگر: ‏Mongol‏.
نامزد اسکار ‏بهترین فیلم خارجی، برنده جایزه عقاب طلایی بهترین طراحی لباس/کارین لوهر و بهترین تدوین صدا/استفان کونکن ‏مراسم آکادمی روسیه

Mongol movie

این هم لینک این فیلم

http://www.2shared.com/file/4203074/c8f6470f/OneClickMoviezCom-dmt-mongol-cd1.html?s=1

http://www.2shared.com/file/4203082/a60dfef5/OneClickMoviezCom-dmt-mongol-cd2.html?s=1 

 


 
الفبای کوریایی
ساعت ٧:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٠  

میخواهم چیزی را که یاد گرفتم را به شما نیز معرفی کنم من شما را با حروف کوریایی آشنا میکنم شاید برای شما یک ذره مفید قرار بگیرد .

حروف کوریایی ١٩ حرف بی صدا و ٢١حرف صدا دار دارد که جمعا ۴٠ حرف میشود.

حروف بی صدا

,,,,,,,,,

کئوت,نئون,تئوت,لئوت,مئوت,بئوت,سئوت,ئیونگ,جئوت,هئوت

ㄸ,ㅌ,ㅃ,ㅍ,ㅆ,ㅉ,ㅊ

ㄸ دبل دئوت,ㅌدبل تئوت,ㅃدبل بئوت,ㅍدبل پئوت,ㅆدبل سئوت,ㅉدبل جئوت,ㅊدبل چئوت

حروف صدا دار

ㅏ,ㅑ,ㅓ,ㅕ,ㅗ,ㅛ,ㅜ,ㅠ,ㅡ,ㅣ

 ا,ㅑیه,ㅓآ,ㅕیا,ㅗاو,ㅛیوو,ㅜیو,ㅠیوه,ㅡآی,ㅣاِی

ㅐ,ㅒ,ㅔ,ㅖ,ㅘ,ㅙ,ㅚ,ㅝ,ㅞ,ㅟ,ㅢ

ی,ㅒای,ㅔای کشیده,ㅖیی ساکن,ㅘوّ,ㅙوه ,ㅚوی ساکن,ㅝوا,ㅞوی کشیده,ㅟوی,ㅢاوی

   

خوب این هم از حروفهای کوریایی اما تلفظ این حروفها که من به شما مینویسم  مطمئن نیستم که صحیح باشه ولی سیع میکنم صحیح بنویسم و اگر اشتباهاتی در متن من موجود بود با لطف خودتان ما را ببخشید .

واین هم از کلمات کوریایی کم هستش اما برای شروع خیلی خوبه زود میتونید یاد بگیرید .

      ان نیانگ هه سه یو  ؟안녕하세요

شما خوب هستین ؟

چانون مجتبی یه یو    .저는 모지타바예요

من مجتبی هستم.

و منتظر دیگر کلمات نیز باشید.


 
کمی از اخلاق کوریایی ها
ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٧  

      امشب وقتی از فستیوال بر میگشتم به یاد شبی افتادم که تازه به کوریا آمده بودم و حالا  شش ماه از ان روز تیر شده چه روزی بود .چه  فکرهایی به سر ما نبود  هنوز هم از یادمان نرفته چه کارهایی که میخواستیم بکنیم  تا حالا نتوانستیم ولی هیچ کدامش نشد چرا میخواستیم دوست شویم که شدیم کوریایی هم کمی  یاد گرفتیم دیگه هیچی دیگه همین ها  بود تمامش.

      شهری که ما هستیم جینجو نام دارد بسیار شهرآرامی هست و  در کالجی که درس میخوانیم گفته میشه که بهترین کالج این شهر هست و بسیار امکانات دارد از وقتی  مابه  اینجا آمدیم تا حالا هیچ کسی ره ندیدم که جنگ کرده باشه در صورتیکه  جاهایی که  من زندگی می کردم هر هفته حتما ناظر یک جنگ  بودم ولی در عین حال این کشور از امار خودکشی در سطح کشور های پیشرفته مقام اول را داراست و تا به حال به این فکر می کنم  چرا خودکشی در چنین کشوری زیادست به طوری که اکثریت مردمش  زندگی راحتی دارند و مشکلاتشان بسیار کم هست.

      روزهای اولی که با یکی از استادان کوریایی هم صحبت بودم بعضی چیزهایی را به ما یاد داد که مرا به فکر فرو برد که او اولین جمله کوریایی بود که یاد گرفتیم خیلی جالب بود که چرا این جمله را باید یاد بگیریم ولی تا حالا خودم هم نفهمیدم که چه دلیلی داشت که اولین جمله یاد گرفتگی ما این بود .

      اما از این جالب تر این است هنگامی که با کوریایی ها گپ میزنید اولین حرفی که میزنند چند سوال بیش نیست انها خیلی برایشان مهم است با کسی که حرف میزنند بدانند که چه شخصی با او  هم صحبت هست و چنین سوالاتی میکنند

١-چند ساله هستی ؟

٢-دوست (دختر/پسر)داری یا نداری ؟ اگر نداری ازدواج کردی یا نه ؟

٣-چه وطیفه یا شغلی داری؟

     برای ما این جواب ها یکی از اسرارمان میمانه تا اینکه به خوبی رفیق نشدیم اما این مردم به راحتی از تو میپرسند که دوست دختر داری یا نداری این سوالات را هم کم کم میفهمند که برای یک خارجی سخت است گفتنش و سعی می کنند از خارجی ها کمتر سوال کنند .

و برایتان نیز در مورد زبان کوریایی هم خواهم نوشت  منتظر باشید .


 
روز سخت بی خدایی
ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱٧  

        درآسمان چندین ستاره بیش نمی بینی نمی فهمم  چرا دل ما تنگ میاره چرا تنگ نیازه باید دلمان تنگ بیاره  شب و روز را تیر میکنیم بدون یک ذره خوشی صبح که از خواب بلند میشیم تا شب سر صنف درسی هستیم شب را هم که در اتاق تیر میکنیم کار ما شده یا سر صنف یا در اتاق پشت کمپیوتر منتظر کسی باشیم تا با او چت کنیم .

        روزی که از این کالج بریم ترس میخورم جز همین درودیوار دیگه چیز یا کس  نخواهد دلش برای ما تنگ شوه  فقط خاطرات ما با همین در ودیوار خلاص شوه و کسی از ما قصه نکنه. چون درد ما را جز همین دوست صمیمی ما دیگه  کسی خبر نداره هر کس میگه چی مشکلی دارید دهنمان باز میمانه چی بگویم درون دلمان نگاهش میکنیم اما حرفی نمیزنیم کاش حرف دلمان را خدا گوش میکد  داد میزدیم که دلمان حداقل خالی میشد .اما خدا هم به گپ ما گوش نمیکنه چون ما غریب هستیم .یادم رفت غریب که خدا نداره اگر میداشت به دادشان میرسید نه دروغ نیست یک ذره فکر کنید به گپ من میرسید .

بعد از مدتها من هم نامی پیدا کردم که کوریایی ها بتانه تلفظ کنه من خودم انتخاب نکدم اما بد اسمی هم نیست خوبه از این که ده بار اسم خوده تکرار کنم و کوریایی ها نتانه یک دفعه به زبان خود بیاره اسم من هست مجتبی اما در تلفظ  کوریایی  مستپا میشه ولی باز برای انها سخت بود ولی حالا مسی صدا میکنن این طور زود اسم من ره  یاد میگیرن.

 


 
توهین یا عقده به نظر شما کدام یک؟
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۳  

یک آرایشگر پناهنده در ایران به اولین مدال المپیک افغانستان رسید

خبرگزاری فارس: تکواندوکار افغانستانی که به عنوان پناهنده در ایران اقامت داشت، اولین مدال المپیک را برای کشورش به دست آورد.

به گزارش خبرگزاری فارس و به نقل از استار تلگرام، در مسابقات المپیک 2008 چین سرانجام افغانستان موفق شد در رشته تکواندو صاحب یک مدال برنز شود تا اولین مدال تاریخ المپیک برای این کشور به دست آید.
روح ا... نیکپای، جوان 21 ساله که به عنوان پناهنده در ایران اقامت داشته و در حرفه آرایشگری مشغول به کار بود، در این دوره از مسابقات موفق شد با کسب یک مدال برنز دل مردم افغانستان را شاد کند تا برای چند روزی حال و هوای هموطنانش از تروریست، مواد مخدر و جنگ به دور باشد.
نیکپای درباره موفقیتش در المپیک 2008 پکن اظهار داشت: این مدال برای من نیست، بلکه به به مردم کشورم تعلق دارد.
حامد کرزای،‌ رئیس جمهور افغانستان پس از موفقیت فعلی به نیکپای قول داده که برای بازگشت وی از ایران یک خانه به وی اهدا خواهد کرد تا بتواند در کنار خانواده اش به فعالیت و زندگی روزمره ادامه دهد.

گیرم، نیکپای عزیز، آرایشگر بوده است، آیا پخش چنین خبر دروغین توسط یک خبرگزاری رسمی دولتی و با نام، مثل خبرگزاری فارس مناسب است؟ آنها با چنین کار شان، اخلاق روزنامه‌نگاری را زیر سوال بردند و این را ثابت کردند که ممکن است روزی در بدل پول ناچیز حتی به کشور ایران و مردم شریفش اهانت کنند.

اگر  بر اوضاع مهاجرین در ایران بنگریم چنین گزارش که از طرف خبر گزاری فارس به نشر رسید یکی از توهین های  دولت ایران به مردم همسایه شان میباشد نه اینکه هر روز مهاجرین همسایه اش در ایران را آزار میدهند بلکه این بار با نشر کردن اخبار در نشریات خود میخواهند مهاجرینی که سالها در ان کشور با خون دل کار کرده اندکه تا امروز همسایه دیوار به دیوار مردم ایران بوده و در یک کوچه حتی در یک خانه با هم زندگی کرده اندوگاهی سر یک  سفره نشسته اند و باهم خوش بوده ا ند. با چنین توهیناتی قصد دارندافغانی هارا پیش چشم مردم خود تحقیر  کنند چنین اهانت  برای همه مردم ایران خوشایند نیست  بلکه برای تعدادی از مردم اش لذت بخش است تا با همین سوژه به تحقیر  مهاجرین افغانی بپردازند.

این دولت سالهاست  با دادن تجهیزات  نظامی به طالبان خواستند اوضاع کشور همسایه شان نا امن باشد و امروز بانشر کردن عناوینی مانند از بین بردن محله افغانها در شیراز، یک آرایشگر پناهنده در ایران به اولین مدال المپیک افغانستان رسید تحولی نو در آزار و اذیت افغانها ایجاد کنند تا پروسه ظالمانه شان تکمیل گردد .

پس هنر نزد افغانی ها است نه نزد ایرانی های عقده ای که به نوعی میخواهند نام  افغانستان را که روزی همان خراسان بزرگ قدیم  زادگاه هنر و فرهنگ فارسی بوده را لکه دار کنند  آیا این همان فرهنگ به جا مانده از تمدن طلایی خراسان بزرگ هست که ایران داعیه وراثت ان را دارد ، در صورتیکه افغانی ها وقتی از نشریات( اخبار) میشنوند که هادی ساعی ورزشکار ایرانی در المپیک پکن مدال طلا را بدست اورد خوشحال میشوند و آروزوی موفقیت میکنند .

پس دیگر هیچ وقت به زبان نیاورید که هنر نزد ایرانیان است هنر در زادگاه ما به دنیا آمده و در آنجا رشد کرده و بعد از  به تکامل رسیدن به سوی شما آمده بود تا شمارا از تاریکی به سوی روشنایی سو ق دهد ولی امروز شما هویت انان را دزدیدید . ای دزدان فرهنگ و هنر دیگر به خود نبالید بر شما شرم و ننگ باد.

این هم سایت خبر گزاری فارس

http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8706010125

حالا شما میتوانید خود قضاوت کنید


 
قسمت دوم: آیا افغانها آدم نیستند؟
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٧  

شما برویند به یک اطاق تاریک که نه کلکین و نه چراغ داشته باشدفقط شمع کوچکی باشد در مدت یک ساعت بنشینید و بعد بیرون بروید لحظه ای که در را باز میکنید روشنایی بیش از حدی چشمان شمارا خیره میکند و بخاطری نیست که بیرون از اطاق بسیار روشن و نورانی است بلکه اطاق چشم های شمارا کم بین کرده است.

 و آمدن ما به غربت کمی شباهت به این هم دارد چون در وطن ما نه فرهنگ اجتماعی وجود دارد و نه کسی به فکر فرهنگ سازی در جامعه است که این خود نیز باعث میشود چنین برخورد های برای ما نا شناخته و موجب اذیت و آزار شود. آنها این نظر را دارند که ما ازجنگ آمده ایم٬ بازماندگان فقر و قاتل همسایه خود هستیم.

 به طوریکه نسیم فکرت در مقاله خود مینویسد ما همانیم که هستیم: " یک افغان، یک آدم خشن، خدنگ وار، متعصب ، کور ، مذهبی ، سنتی، بدبخت  تمام عیار. این هم اعترافات یک خبر نگار ما این صفت هارا واقعاَ برای بعضی از اشخاص بهتر هست بکار ببریم  جامعه ما واقعاَ جنگلی  و دور از انسانیت است و این را هم باید قبول کنیم که سالهای این مردان سنتی و متعصب بانام طالبان به این خاک حکومت کردند و حالا با پشتیبانی  دولت مردان ما همچون رییس جمهور و رییس قبیله ها بنام " کوچی های حق گیر" .  به مردم بیچاره حمله  و آنهارا آواره و کشتند و آن هم با شعاری که "جایگاه خودرا میگیریم" آمده بودند آیا همین افراد نبودند که سال پیش ٢٠ نفر از کوریای هارا ربودند تجاوز جنسی کردند  دو نفر آنهارا سر بریدند پس واقعاَ این مردم حق دارند که با ما دوست نشوند با ما مثل وحشی ها رفتار کنند و با دانستن اینکه ما از کجا هستیم بگویند: دنجریوس (خطرناک)

پس چه کسی به فکر آبادی وطن ما است به جز از جنگ و تخریب چه از رییس جمهور گرفته تا کوچیهای شتر چران. وای به حال جوانانیکه به این فکرهستند که به وطن شان برگشته و خدمت کنند. واقعاَ حیف نیست زندگی خودرا تباه کنند؟


 
آیا افغانها آدم نیستند؟
ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٢  

تحقیر کردن در کشور دیگر به شهروند افغانی خیلی اسان است به این دلیل که فکر میکنند افغانها اصلاَ آدم نیستند جز بشریت نمی روند و هر قسمی که دل شان میخواهد با‌آنها رفتار میکند. بسیار سخت است برای کسانیکه علنی این گونه تحقیر میشوند ولی این را بدانید که حتی اگر تا حالا تحقیر نشده اید بخاطر این نیست که تورا میشناسند چگونه آدمی هستی بخاطر این است که خودرا بد جلوه ندهند.

 چنین تفکری هنگام سر میزند که خارج از کشور خود کشوری که زندگی کردن در آن بسیار مشکل میباشد و چیز های  را ببینی و بشنوی که تا حال حتی فکرش را هم نکرده بودی. به تو درس اخلاق بدهند بگویند که چطور زندگی کنید برنامه ریزی روزانه تان به چه نحوی باشد و زندگی در یک جامعه پشرفته را آموزش و اطلاعاتی به تو ارائه کنند. این چیز های است که به یک افغانی خارج از کشور حتماَ گوش زد میکند و برایش خواهند گفت که تو آدم نیستی نه اینکه به طور مستقیم  با لحن زشت و ناپسند بلکه بسیار مهربانه و دلسوزانه  میگویند شهروند عزیز تو یک افغانی هستی و هیچ چیزی را از زندگی مدرنیزم و پشرفته نمیدانی لطفاَ خود را عیار با زندگی مدرنیته کن وگرنه همان جنگلی هستی که روز اول از افغانستان آمده بودی.

وقتی از تو کسی بپرسد از کجا هستی و جوابش را بدهی از افغانستان با تعجب به تو بنگرد و اشاره دستش را مانند تفنگچه ای کند و بگوید: "بنگ بنگ بنگ" دنجریوس(خطرناک) تو آن لحظه چی احساس خواهی کرد؟

 اینها را باید برای جوانان کشور بگویند تا با تجربه دیگران سر مشق بگیرند نه اینکه خود نیز تجربه کنند و به ذهن شان برسد که ما یک افغانی هستیم و باید با جامعه پشرفته خودرا عیار سازیم آنهم با گوشزد خارجی.

هرچه بنویسم کم است ولی برای شروع کافی است.


 
 
 
 
منبع کدهای وبلاگ